افکار درهم                            

داشتم به این فکر میکردم که در جوامع سنتی بخصوص ایران که عٌرف و

مذهب در تمامی تصمیمات زندگی بطرز وحشتناکی ریشه دوانیده،

ازدواج یکی و شاید بزرگترین عامل هدف زندگی تبدیل شده و اگر کمی

دیرتر از موقع به این مهم، بهر دلیلی، دست یابی انگار که از همه چیز

عقب افتادی و شکست بزرگی در زندگی خورده ای! منکر نتایج خوب

چه روحی و چه جسمی آن نمیشوم اما عواقب ازدواج های سنتی که بدون


هیچ گونه شناختی و صرفا تحقیقات خانواده ها صورت میگیرد بیش از


ازدواج نکردن است. هرگز فکر نمیکنیم شاید طرف مقابل معایب جسمی

یا رفتارهای عجیب پنهان داشته باشد یا وابستگی های شدید عاطفی به

خانواده که منجر به ضربات مهلکی به روند رابطه ی زناشویی

میشود،هرگز به این فکر نمیکنیم شاید مرد یا زن انتخاب شده ممکن است

جهت مخالف ما در رابطه باشد(از نظر سرد یا گرم بودن مزاج) اگر از

همه این موارد چشم بپوشیم و به لطف خدا هیچ یک از این موارد برایمان

پیش نیاد، اکثر زندگی ها دوامشون صرفا وجود عشق و تعهد نمیتونه

باشه گاهی از سر اجبار و بد رو بجای بدتر انتخاب کردن گاهی بخاطر

فرزندان گاهی بخاطر شرایط جامعه و گاهی بخاطر نداشتن استطاعت

مالی زن و گاهی بخاطر عرف و فرهنگ ما از طلاق و تاکید خانواده ها

که حتما با کفن از این زندگی بیا بیرون و دید بد مردم به طلاق و گاهی

بخاطر دوندگی چند ساله بخاطر طلاق بخصوص وقتی زن باشی، و در

نهایت ماندن و سوختن در زندگی زناشویی را اکثر زنان به رفتن های

مکرر به دادگاه و سر دواندن طرف ترجیح میدهند البته دستمزد بالای

وکلا هم مزید بر علت است. امیدوارم ازدواج در جامعه ی ما به

روشنفکری و ایدئولوژی جدیدی برسه.....